ساعت دو نصف شب بود. چقدر دیروقت مزاحم‌شان شدیم. چشمم چیزی را که می‌دیدم باور نمی‌کرد. جوری راحت در خانه آرام گرفته بودیم که انگار در خانه‌ خودمان هستیم.