امروز با حافظ: برو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظبرو به کارِ خود ای واعظ این چه فریادستمرا فِتاد دل از ره، تو را چه اُفتادست؟میان او که خدا آفریده است از هیچدقیقه‌ایست که هیچ آفریده نَگشادستبه کام تا نرساند مرا لبش، چون ناینصیحتِ همه عالم به گوشِ من بادستگدایِ کویِ تو از هشت خُلد، مستغنیستاسیرِ عشقِ تو از هر دو عالم آزادستاگر چه مستیِ عشقم خراب کرد ولیاساسِ هستیِ من زان خراب، آبادستدلا مَنال ز بیداد و جورِ یار که یارتو را نصیب همین کرد و این از آن دادستبرو فَسانه مخوان و فُسون مدم حافظکز این فسانه و افسون مرا بسی یادستپربیننده ترین پست همین یک ساعت اخیر رویارویی جنجالی در لندن؛ مرد سودانی این گونه بر سر «حاکم دبی» فریاد زد